تبليغاتX
محفل تنهایی
تمام من روزی خاطره میشود

هق هق گریه هایم تا قاه قاه خنده هایم

من عکس میشوم و به دیوار اتاقی آویزان میشوم

گرد و خاک میگیرم پاک میشوم و یا شاید فراموش میشوم

من اسم میشوم و در دفتری ثبت میشوم

کهنه میشوم پیر میشوم و یا شاید از یادها فراموش میشوم

من جفت میشوم عاشق میشوم

نگاهی و قلبی را پر میشوم با او یگانه میشوم

تمام من روزی خاطره میشود

شاید شیرین شاید غمگین

شاید خوشایند یا ناخوشایند

شاید با آهی یا لبخندی

شاید با سوزی یا نفرینی

تمام من تمام میشود روزی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط حمیده | 
من تنهام تنها تر از اونی که فکرشو بکنی

و خسته خسته تر از اونی که تو خیالت بگنجه

و سر در گم

چرا اینجوری شد

همه چی که داشت خوب پیش میرفت

من بودم تو بودی یه عالمه شادی بود

حالا

من موندم تو رفتی شادیا همه کپک زد

اینقدر چرای بدون جواب تو سرمه که نمیدونم اول کدومو بپرسم

چرا هرچی از خدا میخوام یه جورایی نمیشه

میگن شاید به صلاحت نبوده

خدایا صلاح من چیه؟

تنهایی؟

خستگی؟

سردرگمی؟

منو ببخش خدایا

اگه گاهی اوقات اذیتت میکنم

میدونم از دست من سر درد گرفتی

اما من که جز تو کسیو ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط حمیده | 
ای یار گمشده

             من در سکوت خلوت شبهای تلخ خویش

در جستجوی تو

                     مرغ خیال را پرواز میدهم

همراه هر نسیم

     به هر سوی کران بیکران

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط حمیده | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ شخصی من است لطفا نظرات خودتون رو در باره شعرهام و متنهام بنویسین

نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM