![]() |
![]() |
|
|
میدانی چه میخواهم؟
سکوت آرامش هستی خدا و تو را در لحظه لحظه های این چرخ دوار در سکوت با آرامش در هستی با خدا و تو را با تمام اینها قسمت میکنم در سکوتم با آرامشم در هستیم حتی با خدایم آره حتی دیگر به تو حسودیم نمیکنم و خدایم را با تو قسمت میکنم خدایم را صادقانه به تو هدیه میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
چشمانت را میبوسم
تا آن انتظار عاشقانه ات را بوسیده باشم لب هایت را میبوسم تا طعم حرف های شیرینت را چشیده باشم دستانم دستانت را میخواهد تا گرمی احساست را بفهمم و قلبم قلبت را میخواهد آه ای عشق واژه ای که قلبم آن را کم دارد تو را میخواهم تا تنهاییم را با دنیایت پر کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مهر1387ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
نگاه در چشمم یخ میزند
و صدا در گلویم می خشکد خون من بی حرکت در رگهایم مانده است بدنم سرد است و نمیدانم به چه می اندیشم اصلا می اندیشم؟ قلبم میزند اما احساسی ندارد وجودم از احساس تهی شده است آسمان را میخواهم کوه را میخواهم و صدای جاری آب را تا دوباره خود را پیدا کنم تا دوباره به زندگی سلام کنم سلام زندگی من برگشتم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 مهر1387ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ شخصی من است لطفا نظرات خودتون رو در باره شعرهام و متنهام بنویسین
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|